روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
517
شرح شطحيات ( فارسى )
سخطك » با آن كه « 1 » نور او به همه انوار مقدّم بود ، و از همه عارف مشرفتر بود . چنين تواند بود به حقيقت تا بأبد . كجاست « 2 » حدث از قدم ، تا آن مطرود گويد كه « من با تو بودم » و قديم قايم بقدم خود بود در قدم خود ؟ غير را نصب نبود از معرفت قدم . اگر ابليس را معرفتى بودى ، نبودى الا هو هو . هو هو حقّ بود « 5 » بىعلّت حدث « 6 » . گفتنش « من سابق بودم در ارادت » « 7 » ندانست كه روح محمّد - صلوات اللّه عليه - سابق بود بر جميع ارواح ، و ارادت حقّ درو سابقتر پيش از پيش هرچ آفريدند : « لولاك لما خلقت الكون » . صورت آدم صورت محمّد ، و روح آدم روح محمّد . گفتنش كه « چون سجود نكنم ، با آتش روم ، كه تو مرا از آتش آفريدهاى » اين گريختن از محلّ امتحان است ، ترك مراد حقّ . مذهب ضعيفانست ( از حمل ) وارد امر « 12 » ؛ چون راه نروند ، در جبر گريزند . جبرى مفلس اهل دهرست . گفتنش كه « تراست تقدير و اختيار » اگر صادق بودى بر مختار حقّ ، تكبّر نكردى . اين معرفت « 14 » عاجزانست . ( 992 ) حسين منصور در حقّ او گويد :
--> ( 1 ) با آن كه : باز آن كه SM ( 2 ) و از همه عارف . . . كجاست SM : و اعرف ، يا عارف ! ان الحدث لم يقم فى مشهد الكبرياء قط بالحقيقة و لا يقوم الى أبد الأبدين . أين الحدث . . . A ( 5 ) الا هو هو ، هو هو حق بود SM : الا هو و ما هو الحق هو هو A ( 6 ) حدث S : - M ( 7 ) من سابق بودم در ارادت SM : ارادتك فى سابقة و ارادتى فيك سابقة A ( 12 ) ( از حمل ) وارد امر : كه وارد امر SM مذهبه من الضعف عن حمل وارد الامر مذهب الجبر A ( 14 ) معرفت SM : تعريف A